باز از لهجهی تهرانی - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
پیشتر در یکی از چرندیاتمان فرموده بودیم که تهران تا دویست سال پیش زبانی کاملاً متفاوت داشت که از خانوادهی زبانهای ایرانی شمال غربی بود و همخانواده با مازندرانی و گیلانی و تالشی و آذری قدیم (تاتی امروز) و غیره. هنوز در برخی روستاهای کوهستانی اطراف
حکمت پیران - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
پیر قدیم راست گفته که عاشقی آدم را کور و کر میکند و باز راست گفته که آنچه جوان در آینه میبیند، پیر در خشت خام میبیند. یکی از برادرزادههای مردی، عاشق شده بوده. آن مردِ روزگار دیده، مخالف بوده که پسره آدم علاف و بیکاریست و دنبال رفیقبازی و خوشگذ
مامک، ماما، مامان - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
تا نسل پدر من، مردم خراسان برای شاید چند هزارسال، مادرشان را «ماما» صدا میزدند. در لهجهی محلی ما این واژه به صورت «مأمأ» /:ma:ma/ یعنی با فتحهی کشیده تلفظ میشد. در نسل ما واژهی «نـَـهنـَـه» nana رایج شد و «مأمأ» دیگر قدیمی به حساب آمد و حتی بع
اوگین - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
داشتم شیشه را تمیز میکردم یادم آمد از گفتهی یکی از خویشان که میگفت خانههای قدیم پنجره نداشت و شب تاریک تاریک بود. همو به خوبی به یاد داشت سرخوشیِ نخستین شبی را که در خانهای خوابیده بود که پنجره داشت و شب از بیرون نور مهتاب میتابید و صبح، آفتاب
آتش را بکش - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
آتش چهارشنبهسوری را دیدم و یادم آمد که قدیمیها به جای «آتش را خاموش کن» میگفتند «آتش را بـُــکــُـش» (در اصطلاح محلی: أَتِش هـُ کــُش/ a:teš hokoš). یعنی برای فرونشاندن آتش از فعل هـُ کــُشتن (فروکشتن) استفاده میکردند. واژهی «خاموش» هنوز هم در
صبح عید - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
سالها پیش ازین، یک بار شب عید را پیش ماماحاجیام مانده بودم که تنها نباشد. صبح که نشسته بودیم به چایی، ماماحاجیام گفت قدیم مردم صبح عید که میشد میگریستشان که یک سال دیگر از عمرمان برفت. حالا بعد از گذر این سالها و نزدیک شدن به چهل سالگی، بی
در قبول - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
تا نسل پدربزرگ من رسم این بود که دختر را از پسر «در قبول» میکردند. میگفتند دختر فلانی در قبولِ پسر فلانی اَد یا دختر فلانی شان را از پسر فلانی در قبول کـِـردَه. منظورشان این بود که خواستگاری از دختر برای پسر را قبول کردهاند و اینجا بود که دوران ن
نام صحراهای آیسک - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
نام برخی صحراهای اطراف آیسک را در اینجا میآورم و محدودهی تقریبیاَش را؛ و در معنی این نامها اما معمول این است که نامها مانند نام مکانها و گیاهان (و نیز ضربالمثلها) صورت قدیمیترِ دستور زبان و تلفظها را حفظ میکنند و بعلاوه نامهای طولانی معم
باغستان - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:46
در گذشته مردم آیسک اول نوروز که میشد در خانهباغهای باغستان مستقر میشدند تا پایان تابستان و اول میزان به قلعه بر میگشتند. چند دلیل داشت این کار، از جمله 1. نزدیکتربودن به محل کارشان که باغهایشان بود. 2. دسترسی به آب تمیز و سالم و هوای بهتر. 3.
خواست کردن - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:47
می گه برید مسافرت اون یکی میگه: اگه وسط راه پولمون تموم شد چیکار کنیم؟اولی می گه: هیچی، دم یه مسجد وایستید خواس(ت) کنید. خواست کردن همان درخواست کردن است.
همزاد - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:47
در منطقه ی ما زاد به معنی سن به کار می رودهمزاد دقیقاً یعنی هم سنپـُـرزاد دقیقاً یعنی مسن و هم درباره ی انسان به کار می رود و هم درباره ی گیاهان و حیواناتکم زاد هم به همین ترتیب یعنی کم سن
خربزه - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 22:15
کتاب های کمی قدیمی تر، خر بوزه می نوشتنداصل آن خر پوزه است و خر در ترکیب به معنی بزرگ است، پس خرپوزه یعنی پوزه ی بزرگ.در مقابل خرپوزه، کم پوزه بوده که امروزه به کمبوزه تبدیل شده و همان خربزه ی کوچک و نارس است که در محل ما، تژگ (tezhg) می گویند.بزک نمیر بهار میاد کمبوزه با خیار می یاد
نفته - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 22:15
آن که تهرانی ها، پیراشکی اش می خوانند، و همان که بوشهری ها سمبوسه اش می دانند، در ولایت ما نفته اش می نامند.نفته یعنی نهفته ... چرا که به قول آشپزها، بار نفته را در میان خمیر می نهند، یا نهفته می کنند.در نهفت، یعنی در پناهدر یک کاربرد خاص، ای زمی دَ نهفت اس، یعنی این زمین ارتفاعش از سطح زمین های اطر...
تلفظ نی نافیه - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 22:15
نی، نی، نه تو مشت روزگاری ...تلفظ صحیح این واژه، نی (ni) است نه نــَی (nay)و جالب آن که اکثراً حتی باسوادها آن را به شکل دوم تلفظ می کنند.اگر نی را نــَی تلفظ کنیم پس نیست را هم باید نــَیست تلفظ کنیم! چرا که نیست این گونه ساخته شده است:نی+است ----> نی + ست ---> نیست ---> نیستای (i) در اصل، دو تلفظ ...
زبان حال مسافران کربلا، در روز خروج از مدینه - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 22:15
والشمسُ تــَجری لمستقر لها، ذلک تقدیرُ العزیز العلیم والقمرَ قدّرناهُ منازلَ، حتی عادَ کالعرجونِ القدیم سورة یسترجمه آزاد: و خورشید به سوی آرامگاهش روان است. این سرنوشته ی خدای شکست ناپذیر ِ داناست؛و ماه ... ایستگاه هایی برایش معین شده، تا آنگاه که چون شاخه ی کهنه، خمیده، باز گردد.شمس: حسین، علیه ال...
بیخ و ریـشه - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 22:15
ریـش و ریـشه هر دو عربی اند. ریـش در اصل به معنی زینت است. در این معنا این واژهی درست معادل واژهی محاسن به کار میرفته است.یک کسره به آخر ریـش چسبانده اند و ریـشه را از آن ساخته اند.در فارسی قدیم به جای ریشه، بیخ می گفته اند، چنانکه سعدی می گوید:گر ملک از درخت رعیت خورد سیبیبر کنند غلامان او درخت از ...
خول و خوله - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 22:15
در لغت نامه دهخدا در مورد واژه ی خول، آورده است که:خول . (ص ) بمعنی خل است که کجی باشد. خمیده . (یادداشت مؤلف ) ۞ : دین ﷲ را تباه کند زلفک خول و آن رخان چو ماه .خول (xool) در خراسان جنوبی به معنی خوشه به کار می رود، مثلاً می گویند خوله پسته که همان خوشه ی پسته است.یا به تاج خروس می گویند: خول خروسب...
مُککو یا خستک خرما - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 22:15
مُک mok در فارسی قدیم به معنی خرما بوده. هنوز هم در جنوب ایران به درخت خرما "مُخ" می گویند.مُککو mokkoo در لهجه ی آیسکی به هسته ی خرما گفته می شود. حدس میزنم در گذشته های دور، به خود میوه ی درخت، مُککو، می گفته اند، چرا که مککو یعنی مککی، یعنی مُک+ی (یای نسبت)------------متن بالا به لهجه ی آیسکی با ...
پیر قدیم - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 22:15
کربلایی حسین علی (کلبسینعلی) از آن قدیمی های صادق و پاکدل بود. می گویند، روزی در میانه ی زمستان، سوار خر شده و روانه ی بندسار شد، وقتی به بند خودش رسید، بالای بند ایستاد و خطاب به بند گفت: ای بند، در این میانه ی زمستان آمدم به تو سر بزنم، تا با خودت نگویی اینها فقط در تابستان که با من کار دارند، به ...